بیشک طی یک و نیم هزارهی گذشته، هویتبخشترین بخش از تاریخ باستانی ایرانزمین به عصر ساسانی مربوط میشده است. طی یک و نیم هزارهی گذشته، دودمانها، دولتها و دستگاههای سیاسی گوناگونی در ایرانزمین به قدرت رسیدهاند که خود را ادامهی مستقیم یا شکلی احیاشده از دولت ساسانی قلمداد میکردهاند. دولتها و نظامهای سیاسیای که چنین داعیهای نداشتند هم به ناگزیر خود را در تقابل با نظم ساسانی و همچون پادنهادی برای آن تعریف میکردهاند و این الگویی است که طی قرن گذشته در دولتهای پدیدآمده بر ایرانزمینِ تجزیهشده شاهدش هستیم. در واقع، تنها در هستهی مرکزی ایرانزمین که همچنان نام ایران را حمل میکند و در دوران معاصر از گزند استعمار و اِشغال نظامیِ دیرپا در امان ماند، مرجع بودنِ ساسانیان اعتبار خود را حفظ کرده است و دولتهای چپگرا یا قومگرایی که در بخشهای تسخیرشده، مستعمرهشده، و پارسیزدوده ا
شروین وکیلی
بیشک طی یک و نیم هزارهی گذشته، هویتبخشترین بخش از تاریخ باستانی ایرانزمین به عصر ساسانی مربوط میشده است. طی یک و نیم هزارهی گذشته، دودمانها، دولتها و دستگاههای سیاسی گوناگونی در ایرانزمین به قدرت رسیدهاند که خود را ادامهی مستقیم یا شکلی احیاشده از دولت ساسانی قلمداد میکردهاند. دولتها و نظامهای سیاسیای که چنین داعیهای نداشتند هم به ناگزیر خود را در تقابل با نظم ساسانی و همچون پادنهادی برای آن تعریف میکردهاند و این الگویی است که طی قرن گذشته در دولتهای پدیدآمده بر ایرانزمینِ تجزیهشده شاهدش هستیم. در واقع، تنها در هستهی مرکزی ایرانزمین که همچنان نام ایران را حمل میکند و در دوران معاصر از گزند استعمار و اِشغال نظامیِ دیرپا در امان ماند، مرجع بودنِ ساسانیان اعتبار خود را حفظ کرده است و دولتهای چپگرا یا قومگرایی که در بخشهای تسخیرشده، مستعمرهشده، و پارسیزدوده ا