۸:۵۰
مثنوی شهرآشوب وحید قزوینی

محمدطاهر وحید قزوینی

گونه ای از ادب منظوم پارسی را «شهرآشوب می نامند»، منظومه هایی که محتوای آنها غالبانه در شکل یک عاشقانه، کارش پرداختن به مشاغل و اصناف و تعریف آنها و مدح و ذم اهل حِرَف بوده و شاعر می کوشد آگاهی هایی درباره هر یک از مشاغل به زبان عاشقانه ارائه کند. وقتی نوجوانی خوبروی در شهر ظاهر می شود، آشوبی بر پا می کند. حافظ گوید: دوش می آمد و رخساره برافروخته بود / تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود / رسم عاشق کشی و شیوه ی شهرآشوبی / جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود! #مثنوی شهر آشوب

نظر کاربران