صفت آلو فروش چه گویم من از حُسن آلو فروش o که دارد مرا عجز وصفش خموش o دلم دارد از درد آن ماه مه o چو آلو گره در میان گره o چو گوهرکه دارندش اندر گره o از آن می زنم من گره بر گره o چو آلوست چندین گره در دلم o نشد چون که مطلب از او حاصلم o از آن روی نرمی بود کار من o که درحبس دارد مرا یار من o [69] به ترشی و شیرینی آن سیم تن o بود همچو آلوی صفراشکن o ز مستی عنان دلم شد ز دست o به یک جام می خوش مرا کرد مست o
رسول جعفریان
صفت آلو فروش چه گویم من از حُسن آلو فروش o که دارد مرا عجز وصفش خموش o دلم دارد از درد آن ماه مه o چو آلو گره در میان گره o چو گوهرکه دارندش اندر گره o از آن می زنم من گره بر گره o چو آلوست چندین گره در دلم o نشد چون که مطلب از او حاصلم o از آن روی نرمی بود کار من o که درحبس دارد مرا یار من o [69] به ترشی و شیرینی آن سیم تن o بود همچو آلوی صفراشکن o ز مستی عنان دلم شد ز دست o به یک جام می خوش مرا کرد مست o