ویلیام ادوارد برهارت (دابلیو، ای، بی) دوبوآ، اولین سیاهپوستی بود که موفق شد مدرک دکترای خود را در رشته تاریخ از دانشگاه هاروارد دریافت کند. او بعد از گرفتن مدرکش به تحقیق و مطالعه دربارهٔ سیاهپوستان پرداخت. نتیجه مطالعات او در کتابی با عنوان «سیاهپوستان فیلادلفیا (1896)» به چاپ رسید. این اولین بار بود که برای مطالعه یک پدیده اجتماعی چنین روش علمی و دقیقی اتخاذ شده بود و به همین دلیل اغلب از دوبوآ به عنوان پدر علوم اجتماعی یاد میشود. در سال 1903 مجموعهٔ چهارده مقاله دکتر دابلیو. ای. بیدوبوآ در کتابی با عنوان «روح مردم سیاه» که ماندگارترین اثر او و یکی از شاهکارهای ادبیات آمریکا به شمار میرود، به چاپ رسید. کتابی که در دست دارید گزیدهای از همان کتاب است: «بین من و دیگران، پیوسته پرسشی مکتوم وجود دارد: مکتوم به این دلیل که بعضیها بواسطهٔ احساسات رقیقشان نمیپرسند؛ و بعضیها هم سختشان است آن را به درستی طرح کنند. خلاصه هرکسی به نحوی از آن طفره میرود. آنها بهگونهای تردیدآمیز با من برخورد میکنند، دلسوزانه یا از روی کنجکاوی زیر نظرم میگیرند و بعد، به جای اینکه رک و راست بپرسند، وصلهٔ ناجور بودن چه حسی دارد؟ میگویند: من در شهر خودم، مرد سیاهپوست فوقالعادهای سراغ دارم؛ یا میگویند من در نبرد مکانیکسوایل6جنگیدهام؛ یا آیا این بیحرمتی جنوبیها خونت را به جوش نمیآورد؟ من هم در جواب، به اقتضای شرایط، یا لبخند میزنم یا همراهی میکنم و گاه این خون به جوش آمده را آرام میکنم. اما در جواب سوال اصلی، اینکه وصلهٔ ناجور بودن چه حسی دارد؟ کمتر چیزی میگویم.»
ویلیام برهارت، رضا قبادی
ویلیام ادوارد برهارت (دابلیو، ای، بی) دوبوآ، اولین سیاهپوستی بود که موفق شد مدرک دکترای خود را در رشته تاریخ از دانشگاه هاروارد دریافت کند. او بعد از گرفتن مدرکش به تحقیق و مطالعه دربارهٔ سیاهپوستان پرداخت. نتیجه مطالعات او در کتابی با عنوان «سیاهپوستان فیلادلفیا (1896)» به چاپ رسید. این اولین بار بود که برای مطالعه یک پدیده اجتماعی چنین روش علمی و دقیقی اتخاذ شده بود و به همین دلیل اغلب از دوبوآ به عنوان پدر علوم اجتماعی یاد میشود. در سال 1903 مجموعهٔ چهارده مقاله دکتر دابلیو. ای. بیدوبوآ در کتابی با عنوان «روح مردم سیاه» که ماندگارترین اثر او و یکی از شاهکارهای ادبیات آمریکا به شمار میرود، به چاپ رسید. کتابی که در دست دارید گزیدهای از همان کتاب است: «بین من و دیگران، پیوسته پرسشی مکتوم وجود دارد: مکتوم به این دلیل که بعضیها بواسطهٔ احساسات رقیقشان نمیپرسند؛ و بعضیها هم سختشان است آن را به درستی طرح کنند. خلاصه هرکسی به نحوی از آن طفره میرود. آنها بهگونهای تردیدآمیز با من برخورد میکنند، دلسوزانه یا از روی کنجکاوی زیر نظرم میگیرند و بعد، به جای اینکه رک و راست بپرسند، وصلهٔ ناجور بودن چه حسی دارد؟ میگویند: من در شهر خودم، مرد سیاهپوست فوقالعادهای سراغ دارم؛ یا میگویند من در نبرد مکانیکسوایل6جنگیدهام؛ یا آیا این بیحرمتی جنوبیها خونت را به جوش نمیآورد؟ من هم در جواب، به اقتضای شرایط، یا لبخند میزنم یا همراهی میکنم و گاه این خون به جوش آمده را آرام میکنم. اما در جواب سوال اصلی، اینکه وصلهٔ ناجور بودن چه حسی دارد؟ کمتر چیزی میگویم.»