اگر هیچ آگاهی ابدی در انسان نبود، اگر در بنیاد همه چیز تنها نیروی وحشی جوشانی نهفته بود که با پیچ و تاب در هیجانات ظلمانی، هر چیز بزرگ و هرچیز بیمقدار را خلق میکرد، اگر در بنیاد همه چیز خلأیی بیانتها و سیریناپذیر پنهان بود، زندگی جز نومیدی چه بود؟ اگر چنین بود، اگر هیچ پیوند مقدسی که بشریت را یگانه کند در میان نبود. با جملهی آغازین ترس و لرز کیرکگور این یادداشت را آغاز کردم، زیرا از نگاه من، فاضل نظری در بنمایههای فکری بیش از هرچیز یک شبهاگزیستانسیالیست دینی است. او تلخی حیات را درک کرده و در همهی مجموعههایش در میان ظلمات ناگزیر وجود بشری، با نگاهی فیلسوفانه و عارفانه حقیقت پیدا و نور را جستوجو میکند. پوزخندهای شاعرانه و طنز تلخ هستیشناسانهای که در همهی مجموعههای اشعار وی به چشم میآید، برخاسته از همین رویکرد است.
هادی حیدری
اگر هیچ آگاهی ابدی در انسان نبود، اگر در بنیاد همه چیز تنها نیروی وحشی جوشانی نهفته بود که با پیچ و تاب در هیجانات ظلمانی، هر چیز بزرگ و هرچیز بیمقدار را خلق میکرد، اگر در بنیاد همه چیز خلأیی بیانتها و سیریناپذیر پنهان بود، زندگی جز نومیدی چه بود؟ اگر چنین بود، اگر هیچ پیوند مقدسی که بشریت را یگانه کند در میان نبود. با جملهی آغازین ترس و لرز کیرکگور این یادداشت را آغاز کردم، زیرا از نگاه من، فاضل نظری در بنمایههای فکری بیش از هرچیز یک شبهاگزیستانسیالیست دینی است. او تلخی حیات را درک کرده و در همهی مجموعههایش در میان ظلمات ناگزیر وجود بشری، با نگاهی فیلسوفانه و عارفانه حقیقت پیدا و نور را جستوجو میکند. پوزخندهای شاعرانه و طنز تلخ هستیشناسانهای که در همهی مجموعههای اشعار وی به چشم میآید، برخاسته از همین رویکرد است.