۱۸:۲۹
رؤياهای دوران نقاهت

نجیب محفوظ/ فرزدق اسدی

شب‌ها در باغچه‌ی این ویلا با آزادی کامل برای شب‌نشینی جمع می‌شویم. اما صاحب این باغچه به یک‌باره تغییر کرد و همه چیز را در اختیار خود گرفت. اوست که محل و موضوع جلسه و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها را انتخاب می‌کند. ابتدا آن را شوخی فرض کردیم. اما او این رویه را ادامه داد؛ و در آن زیاده‌روی کرد. به گونه‌ای که حوصله‌مان را سر برد. اما ما برای رعایت موقعیت، احساسات خود را پنهان کردیم. به جز یکی که نتوانست احساسات خود را نهان کند؛ و شبی خشم پنهان او منفجر شده، دیوانه‌وار فریاد کشید؛ و کلتی از جیب خود بیرون کشید، و با دستانی لرزان آن را به سمت ما گرفت.

نظر کاربران