«گرگها و لاجورد» فروغ رخشا، کتاب شاعری است که بر لبهی پرچینی قدیمی راه میرود و از تنهاییهایش ترانه میسازد. شاعری که بلندترین ستاره سر انگشتانش را سوزانده است اما همچنان به زندگی شهری و لامانهای آن از گذشته تا امروز مبتلاست، سخت درگیر روابط پیچیده انسانها میشود و سرکشیهایش به طبیعت و انزوا چیزی از تنهاییاش کم نمیکند بلکه بر اندوه آن میافزاید. «گرگها و لاجورد» کتاب شعرهای خطی نیست اما گسست زمان در شعرها به گونهایست که خوانش شعر را سخت نمیکند بلکه به آن مسیری دایرهوار میدهد، به شکلی که در انتهای هر شعر، خواننده بر آن میشود که بار دیگر شعر را بخواند و پازل شعر را در ذهنش بچیند. عشق در «گرگها و لاجورد» گاهی به شکل درخت آلبالو خودش را نشان میدهد و گاهی بسیار ملموستر، مثلاً در شعر «موهایش را».
امیرحسین تیکنی
«گرگها و لاجورد» فروغ رخشا، کتاب شاعری است که بر لبهی پرچینی قدیمی راه میرود و از تنهاییهایش ترانه میسازد. شاعری که بلندترین ستاره سر انگشتانش را سوزانده است اما همچنان به زندگی شهری و لامانهای آن از گذشته تا امروز مبتلاست، سخت درگیر روابط پیچیده انسانها میشود و سرکشیهایش به طبیعت و انزوا چیزی از تنهاییاش کم نمیکند بلکه بر اندوه آن میافزاید. «گرگها و لاجورد» کتاب شعرهای خطی نیست اما گسست زمان در شعرها به گونهایست که خوانش شعر را سخت نمیکند بلکه به آن مسیری دایرهوار میدهد، به شکلی که در انتهای هر شعر، خواننده بر آن میشود که بار دیگر شعر را بخواند و پازل شعر را در ذهنش بچیند. عشق در «گرگها و لاجورد» گاهی به شکل درخت آلبالو خودش را نشان میدهد و گاهی بسیار ملموستر، مثلاً در شعر «موهایش را».