«سومین تسلیم» مجموعه داستانهای کوتاهی از گابریل گارسیا مارکز(2014-1927)ٰ نویسنده کلمبیایی برنده نوبل ادبیات است. این مجموعه شامل داستانهای کوتاهی چون «مرگ دائمی در ورای عشق»، «سوی دیگر مرگ»، «سومین تسلیم» و «چشمان یک سگ آبی رنگ» است. در بخشی از کتاب میخوانیم: حالا در داخل تابوتش قرار داشت و آمادهی دفن شدن بود. با وجود اینها میدانست که نمرده است. یعنی اگر سعی میکرد از جایش برخیزد، این کار را به راحتی میتوانست انجام بدهد، در نهایت به صورت روح. اما ارزش زحمت کشیدنش را نداشت. لذا بهتر بود بگذارد درست در همان جا در اثر مرگ بمیرد، که ناشی از ناخوشیاش بود. مدتی میشد که دکتر با لحن خشکی به مادر وی گفته بود: «مادام، بچهی شما مرض گور دارد، به هر حال او مرده است.» و بعد چنین ادامه داده بود: «البته ما دست به هر کار ممکن خواهیم زد تا او را در ورای مرگ زنده نگه داریم. و موفق خواهیم شد فعالیت ارگانیکی او را از طریق یک سیستم پیچیدهی هضم اتوماتیک، فعال نگه داریم. فقط فعالیت موتور و حرکات خود به خود او فرق خواهند کرد. زندگی او را در حین رشد و نمو که باز هم بهطور عادی ادامه خواهد داد، زیر نظر مراقبت خودمان قرار خواهیم داد. یعنی به زبان ساده، زندگی بعد از مرگ است. یک مرگ واقعی و حقیقی...» او این کلمات را به خاطر میآورد، اما با سردرگمی. شاید هم آنها را نشنیده بود و همهیشان ساخته و پرداختهی مغز او در زمانی بود که دمای بدنش در حین بحران تب تیفوئیداش بالا رفته بود.
گابریل گارسیا مارکز، اسماعیل قهرمانی پور
«سومین تسلیم» مجموعه داستانهای کوتاهی از گابریل گارسیا مارکز(2014-1927)ٰ نویسنده کلمبیایی برنده نوبل ادبیات است. این مجموعه شامل داستانهای کوتاهی چون «مرگ دائمی در ورای عشق»، «سوی دیگر مرگ»، «سومین تسلیم» و «چشمان یک سگ آبی رنگ» است. در بخشی از کتاب میخوانیم: حالا در داخل تابوتش قرار داشت و آمادهی دفن شدن بود. با وجود اینها میدانست که نمرده است. یعنی اگر سعی میکرد از جایش برخیزد، این کار را به راحتی میتوانست انجام بدهد، در نهایت به صورت روح. اما ارزش زحمت کشیدنش را نداشت. لذا بهتر بود بگذارد درست در همان جا در اثر مرگ بمیرد، که ناشی از ناخوشیاش بود. مدتی میشد که دکتر با لحن خشکی به مادر وی گفته بود: «مادام، بچهی شما مرض گور دارد، به هر حال او مرده است.» و بعد چنین ادامه داده بود: «البته ما دست به هر کار ممکن خواهیم زد تا او را در ورای مرگ زنده نگه داریم. و موفق خواهیم شد فعالیت ارگانیکی او را از طریق یک سیستم پیچیدهی هضم اتوماتیک، فعال نگه داریم. فقط فعالیت موتور و حرکات خود به خود او فرق خواهند کرد. زندگی او را در حین رشد و نمو که باز هم بهطور عادی ادامه خواهد داد، زیر نظر مراقبت خودمان قرار خواهیم داد. یعنی به زبان ساده، زندگی بعد از مرگ است. یک مرگ واقعی و حقیقی...» او این کلمات را به خاطر میآورد، اما با سردرگمی. شاید هم آنها را نشنیده بود و همهیشان ساخته و پرداختهی مغز او در زمانی بود که دمای بدنش در حین بحران تب تیفوئیداش بالا رفته بود.