پلوتارک از چهرههای شاخص تاریخنگاری در یونان بوستان است. اثر جاودانهٔ او، «سرگذشتها» است که در ایران با نام «حیات مردان نامی» چاپ شده است. پلوتارک در واقع استاد فلسفهٔ اخلاق بود. مجموعه آثار او، شامل زندگینامههای 36 نفر از بزرگان تاریخ شرق و غرب است که یکی آثار درخشان ادبیات یونانی بهحساب میآید. کتابِ «در تسلای همسر»، با نامهای تأثیرگذار از جانب پلوتارک به همسرش آغاز میشود و با نوشتههای دیگری دربارهٔ خشم و قناعت و تعالی اخلاقی ادامه پیدا میکند و پایان مییابد. کلمات پلوتارک قدرتمند و صریح و تأثیرگذار است و خواننده را در همان بخش اول (نامهٔ پلوتارک به همسرش در سوگ از دستدادن دخترشان) درگیرِ متن کتاب و محتوای آن میکند: «دختر ما زیباترین موجود جهان بود که میشد در آغوش گرفت و دید و به حرفهایش گوش داد، و به همین دلیل باید برای همیشه در یادمان زنده باقی بماند و یاد و خاطرهاش تنها مایهٔ لذت و شادمانی شود و نه آشفتگی و اندوه- اگر باور داشته باشیم که نصایحی که بر دیگران عرضه میداریم به هنگام نیاز مددکار خودمان نیز باشند- بنابراین نباید در دیار افسردگی خانه گزینیم یا درها را بر خویش ببندیم و در عوض لذت ناشی از خاطرهٔ او، غم را دستمایه حیات خویش سازیم.»
پلوتارک، مرضیه خسروی
پلوتارک از چهرههای شاخص تاریخنگاری در یونان بوستان است. اثر جاودانهٔ او، «سرگذشتها» است که در ایران با نام «حیات مردان نامی» چاپ شده است. پلوتارک در واقع استاد فلسفهٔ اخلاق بود. مجموعه آثار او، شامل زندگینامههای 36 نفر از بزرگان تاریخ شرق و غرب است که یکی آثار درخشان ادبیات یونانی بهحساب میآید. کتابِ «در تسلای همسر»، با نامهای تأثیرگذار از جانب پلوتارک به همسرش آغاز میشود و با نوشتههای دیگری دربارهٔ خشم و قناعت و تعالی اخلاقی ادامه پیدا میکند و پایان مییابد. کلمات پلوتارک قدرتمند و صریح و تأثیرگذار است و خواننده را در همان بخش اول (نامهٔ پلوتارک به همسرش در سوگ از دستدادن دخترشان) درگیرِ متن کتاب و محتوای آن میکند: «دختر ما زیباترین موجود جهان بود که میشد در آغوش گرفت و دید و به حرفهایش گوش داد، و به همین دلیل باید برای همیشه در یادمان زنده باقی بماند و یاد و خاطرهاش تنها مایهٔ لذت و شادمانی شود و نه آشفتگی و اندوه- اگر باور داشته باشیم که نصایحی که بر دیگران عرضه میداریم به هنگام نیاز مددکار خودمان نیز باشند- بنابراین نباید در دیار افسردگی خانه گزینیم یا درها را بر خویش ببندیم و در عوض لذت ناشی از خاطرهٔ او، غم را دستمایه حیات خویش سازیم.»