کیست که شکوه مرگ را تاب میآورد در هنگام سقوط بیامان برگها من در زیبایی مرگ قدم میزنم و درختان مرا در میان میگیرند در آخرین صدای قلب تو یک گلولهی سربی در رگهای برگ لخته شد شهری در میان دود و صدای اگزوزها گیر میکند زمان میگذرد و زبالههای کیهانی اینجا تهیه میشود روزنامهها تولید میشوند خبرها تولید میشوند مردگان و صد گونه چیز حقیر پهلوان زیبای من
محمدباقر کلاهی اهری
کیست که شکوه مرگ را تاب میآورد در هنگام سقوط بیامان برگها من در زیبایی مرگ قدم میزنم و درختان مرا در میان میگیرند در آخرین صدای قلب تو یک گلولهی سربی در رگهای برگ لخته شد شهری در میان دود و صدای اگزوزها گیر میکند زمان میگذرد و زبالههای کیهانی اینجا تهیه میشود روزنامهها تولید میشوند خبرها تولید میشوند مردگان و صد گونه چیز حقیر پهلوان زیبای من