۲۰:۲۶
دختری که دوستش داشتی چی شد؟

نامه گالیا توانگر به هوشنگ ابتهاج

نام کوچکم گالیا است. بعضی می‌گویند معنایش می‌شود؛ دلفریب زیبا و بعضی دیگر خیال دست نیافتنی معنایش می‌کنند. من دوست دارم، ساقه‌ی سبز برنج معنایش کنم؛ چون در شمال به افرادی که ساقه‌ی برنج بر دوش می‌کشند و حمل می‌کنند، گالی‌کش می‌گویند. این معنایی که خود یافته‌ام، با رنج زندگی کارگری بیشتر عجین است و برای همین دوستش می‌دارم. البته همین‌جا متذکر شوم که خاندان مادری‌ام شیرازی و از جانب پدری تهرانی‌ام. مادربزرگ پدرم، شوهرش در جنگ با روس‌ها مفقود می‌شود. تنها دخترش (خورشید شیرین) را برمی‌دارد و به تهران می‌آید. اگرچه هیچ یک از پدربزرگ‌هایم را در زمان حیاتشان ندیده‌ام، اما مادربزرگ پدرم را که مادرجون صدا می‌زدیم، به خوبی با چارقد گل‌گلی‌اش به یاد دارم.

نظر کاربران