۲۰:۲۲
آیا بهشت روستای تو نیست؟!

نامه گالیا توانگر به محمود دولت‌آبادی

به نام خدایی که باورش عشق است درود بر تو، ای قهرمان‌زاد و قهرمان‌پرور کلیدر مرا صوقیِ عشق بودن را در بی‌وطنی صدا بزن؛ چرا که رنج خودِ عشق کشیده‌ام و کدام زن از دیار من است که زخم چنین دردی بر پیکره‌ی سرنوشتش خوش ننشسته باشد؟ نوشته‌اید: ...یک بار است زندگانی، یک بار. همان یک بار که نسیم صبح را به سینه فرو می‌دهیم، همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می‌نشانیم، همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت می‌کنیم، یک بار... یک بار و نه بیشتر.

نظر کاربران