۲۰:۱۶
در اشتیاق به خویشتن

زهره عیسی‌آبادی

راستش تو این چند سال اخیر مهم‌ترین چیز زندگی یعنی زندگی کردن رو از یاد بردم. شاید باید این‌قدر ازش دور نمی‌شدم ولی خب هر چیز مهارتی می‌خواهد مثل مهارت شما توی نوشتن... عجب رمانی.. دستم‌ریزاد معرکه بود.. عقاید یک دلقک رو می‌گم.. به‌خدا پوست کتاب کنده شد تا خوندمش.. خنده داره؟ خب مگه نمی‌شه با ارواح شوخی کرد؟ و جالب اینجا بود که من آخر از ماری متنفر شدم، دختره بی‌وفا! و شیفته‌ی دلقک.. می‌دونی خیلی ذهن و روان‌پریشانی داشت اما خب دارم فکر می‌کنم حال و احوالت الآن چطوره؟ اگه به آشفتگی نوشتن کتابت هست جدا غمگین می‌شم، جزئی‌نگری تو رمانت یکی از اون چیزهاییه که به‌شدت مورد علاقه‌ی منه، با طنز ظریفی که داشت.. خدا مردم از خنده تو بعضی قسمت‌هاش.

نظر کاربران