۲۰:۰۸
می‌گفتی: مثل ماهی تکه‌تکه‌ات می‌کنم

نامه فرانتس کافکا به پدرش

پدر بسیار عزیزم، به تازگی پرسیدی چرا به نظر می‌آید از تو می‌ترسم. هیچ‌وقت نمی‌دانستم چه پاسخی بدهم، کمی به این دلیل که به راستی ترس بخصوصی در من برمی‌انگیزی و شاید باز به این دلیل که این ترس شامل جزئیات بی‌شماری است که نمی‌توانم همه آن‌ها را بسنجم و به طور شفاهی بیان کنم. اکنون هم که می‌کوشم با نامه پاسخ را بدهم باز هم پاسخی ناکامل خواهد بود زیرا حتی هنگام نوشتن، ترس و پیامدهایش رابطه من و تو را مخدوش می‌کند و اهمیت موضوع از حافظه و درک من پا فراتر می‌گذارد.

نظر کاربران