نه من نظامیام و نه حسین خاقانی. در آن شکی نیست؛ اما این بیت، عجیب امروز ورد زبانم شده؛ از لحظهای که قرار شده شتابزده و بهناچار بر این وجیزه چیزی بنویسم، دائم با خودم تکرار میکنم و مثل ۹۵ روز گذشته که از غیبت او میگذرد، گیج و منگم؛ واقعاً یادنامهی زندهیاد حسین جلالپور؟! چه دروغ بزرگی! مگر میشود؟! نه، ممکن نیست! یاد حرف خودش میافتم که بهمنماه گذشته، روزهایی که درگیر آمادهسازی یادنامهی زندهیاد همایون شهنواز بودیم، وقتی از غرولُندهای من به خاطر اشتباهی کوچک در ویرایش کتاب در امان نبود، میگفت: سخت نگیر! توی یادنامهی خودت جبران میکنم! و ادامهاش آن خندههای مرموز و ریزی که آن روزها حرصم را درمیآورد و حالا دلم برای یک لحظه شنیدن آنها لک زده... الله اکبر! کار خداست دیگر... دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی.
محمد ولیزاده
نه من نظامیام و نه حسین خاقانی. در آن شکی نیست؛ اما این بیت، عجیب امروز ورد زبانم شده؛ از لحظهای که قرار شده شتابزده و بهناچار بر این وجیزه چیزی بنویسم، دائم با خودم تکرار میکنم و مثل ۹۵ روز گذشته که از غیبت او میگذرد، گیج و منگم؛ واقعاً یادنامهی زندهیاد حسین جلالپور؟! چه دروغ بزرگی! مگر میشود؟! نه، ممکن نیست! یاد حرف خودش میافتم که بهمنماه گذشته، روزهایی که درگیر آمادهسازی یادنامهی زندهیاد همایون شهنواز بودیم، وقتی از غرولُندهای من به خاطر اشتباهی کوچک در ویرایش کتاب در امان نبود، میگفت: سخت نگیر! توی یادنامهی خودت جبران میکنم! و ادامهاش آن خندههای مرموز و ریزی که آن روزها حرصم را درمیآورد و حالا دلم برای یک لحظه شنیدن آنها لک زده... الله اکبر! کار خداست دیگر... دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی.