۱ میداند و میخواند و میماند غوک میپرسم هان؟ مگر چه میداند غوک شب میگذرد شب جهان میگذرد این است ترانهای که میخواند غوک ۲ دانستم این صدای پای عدم است اینجا که منم خود انتهای عدم است اینجا تپش پرهای پروانه توفان شگفت دشتهای عدم است
سینا سنجری
۱ میداند و میخواند و میماند غوک میپرسم هان؟ مگر چه میداند غوک شب میگذرد شب جهان میگذرد این است ترانهای که میخواند غوک ۲ دانستم این صدای پای عدم است اینجا که منم خود انتهای عدم است اینجا تپش پرهای پروانه توفان شگفت دشتهای عدم است