۲۰:۱۹
وضعیت

محمد شریفی

وقتی آموزگار پیر وارد کلاس شد، شاگردی که در میان میز و نیمکت‌های خالی به تنهایی خوابیده بود، گفت: برپا! و همان‌طور خوابیده پس از لحظه‌ای گفت: برجا! آموزگار پیر دفتر حضور و غیاب را پشت پنجره‌ی چوبی کلاس گذاشت و عینک مشکی ذره‌بین‌اش را به چشم‌هایش زد و گفت: آبنوسی! شاگرد تنهای کلاس با صدای بلند گفت: غایب! علی براتیانی! حاضر! جلال‌الدوله‌ای! آقا از جلال‌الدوله‌ای تا آخر همه غایبند.

نظر کاربران