پر از سؤال بودم و همیشه سؤال میکردم. من چهار یا پنج ساله بودم با پدربزرگم رفته بودیم باغ پرندهها. پرنده کوچکی در سیرچ هست از ملخ بزرگتر است و از گنجشک کوچکتر. من گفتم: آقا بابا! اسم این چیه؟ گفت: اسمش هست نه تره نه خشک. گفتم: نه تره و نه خشک. گفت داستانی دارد. گفتم چیه؟ گفت: این یک روز عاشق دختر سلطان میشود و میرود به خواستگاری دختر سلطان و سلطان به او میگوید اگر میخواهی دخترم را به تو بدهم، باید برای من چوبی بیاوری که نه کج باشد نه راست و نه تر باشد و نه خشک. این پرنده راه میافتد و صدایش را اگر گوش کنی میگوید: یک چوب میخواهم نه تر باشد نه خشک باشد نه کج باشد نه راست، لایق پادشاه باشد. بعد من این داستان را تبدیلش کردم به یک کتابی که کتاب سال وزارت ارشاد هم شد و به من جایزه دادند بابت این کتاب و پشت این کتاب هم نوشتم که پنجاه سال این داستان برای من ماند که پدربزرگم برای من تعریف کرد که حالا من بازنویسی و بازسازیاش کردم.
هوشنگ مرادی کرمانی/ فرهاد خسروی
پر از سؤال بودم و همیشه سؤال میکردم. من چهار یا پنج ساله بودم با پدربزرگم رفته بودیم باغ پرندهها. پرنده کوچکی در سیرچ هست از ملخ بزرگتر است و از گنجشک کوچکتر. من گفتم: آقا بابا! اسم این چیه؟ گفت: اسمش هست نه تره نه خشک. گفتم: نه تره و نه خشک. گفت داستانی دارد. گفتم چیه؟ گفت: این یک روز عاشق دختر سلطان میشود و میرود به خواستگاری دختر سلطان و سلطان به او میگوید اگر میخواهی دخترم را به تو بدهم، باید برای من چوبی بیاوری که نه کج باشد نه راست و نه تر باشد و نه خشک. این پرنده راه میافتد و صدایش را اگر گوش کنی میگوید: یک چوب میخواهم نه تر باشد نه خشک باشد نه کج باشد نه راست، لایق پادشاه باشد. بعد من این داستان را تبدیلش کردم به یک کتابی که کتاب سال وزارت ارشاد هم شد و به من جایزه دادند بابت این کتاب و پشت این کتاب هم نوشتم که پنجاه سال این داستان برای من ماند که پدربزرگم برای من تعریف کرد که حالا من بازنویسی و بازسازیاش کردم.