دوران تحصیلم را دور از خانواده و نزد اقوام خود گذراندم. همیشه نوعی از دلهره و غم غربت با من بود. روز اولی که وارد مدرسه شدم با همهی شور و شوقی که داشتم به یکی از بدترین روزهایم بدل شد. وقتی برگشتم خانوادهی ما کوچ کرده بود و من مجبور بودم پیش مادربزرگم بمانم و درس بخوانم. انگار زمین با تمام سنگینیاش روی سینهام افتاده بود. دستم به جایی جز گریه بند نمیشد.
محمود حسینی
دوران تحصیلم را دور از خانواده و نزد اقوام خود گذراندم. همیشه نوعی از دلهره و غم غربت با من بود. روز اولی که وارد مدرسه شدم با همهی شور و شوقی که داشتم به یکی از بدترین روزهایم بدل شد. وقتی برگشتم خانوادهی ما کوچ کرده بود و من مجبور بودم پیش مادربزرگم بمانم و درس بخوانم. انگار زمین با تمام سنگینیاش روی سینهام افتاده بود. دستم به جایی جز گریه بند نمیشد.