۱۶:۰۰
خورشید را به موهایم سنجاق زده‌ام

گالیا توانگر

محل کارم در خیابان الله‌زار تهران است. جایی که نه عاشقی دارد، نه تماشاخانه‌ای و نه با آن همه الکتریکی‌های پر از هراسِ چک برگشتی، می‌توانی از ویترینی چراغی بر گیری و به خانه ببری. الله‌زار محل رفت و آمد مردهایی است که سراسر تنهایی‌اند. مردهایی را دیده‌ام که در کت و شلوار تنهایی‌شان فحش رد و بدل می‌کنند. تنهایند و فحش‌های رکیکی که حین مکالمه‌ی تلفنی و دعوای کسبه‌ای می‌دهند، غصه‌های بی‌شمار آن‌هاست که همچون دملی چرکی هر آن سر باز می‌کند و کف آسفالت ناهموار الله‌زار پخش می‌شود. مردهایی از طبقه‌ی کارگری دیده‌ام که موهای فرفری پرپشت و هیبتی ترسناک دارند. با چرخ‌دستی‌هایشان کارتن‌های بار و لامپ حمل می‌کنند. مثل تانک کودتاچی‌های ترکیه‌ای پیش می‌آیند.

نظر کاربران