۱۰:۳۳
اتاق

اما دانا هیو، علی منصوری

کتاب اتاق احتمالاً با بیشتر کتاب‌هایی که در زندگی‌تان خوانده‌اید تفاوت دارد؛ این تفاوت نه‌تنها در درون‌مایه و روایت، بلکه در منشا شکل‌گیری داستان است. اتاق داستانی زاییده‌ی ذهن نویسنده‌‌اش نیست، بلکه از یک پرونده‌ی واقعی جان گرفته است. فریتزل مردی اتریشی بود که دخترش را 24 سال در یک اتاق حبس کرد و از او صاحب هفت فرزند شد! رمان اتاق برداشتی از همین پرونده است. جک پنج‌ساله در اتاقی متولد شده و تمام عمر پنج‌ساله‌اش را با مادرش در همین اتاق دورافتاده گذرانده است. او هیچ تصوری از دنیای بیرون ندارد و هرچه از زندگی می‌داند، از مادرش شنیده است. مادر، سال‌ها پیش توسط غریبه‌ای دزدیده و در اتاقی دور از شهر زندانی شد. او از همان مرد غریبه صاحب فرزند شد و حالا سعی می‌کند کودک زندانی‌اش را تا حد ممکن با زندگی آشنا کند. در بخش‌های ابتدایی داستان ما شاهد زندگی جک و مادرش در اتاق هستیم، در اتاق کوچکی که برای آن‌ها تمام جهان است. مرد غریبه که نیک نام دارد، هرازگاهی به کودک و مادر سر می‌زند و برایشان خرید می‌کند. رنج مادر و تلاشش برای مراقبت از فرزندش، نفس در سینه‌ی خواننده حبس می‌کند و او را در تعلیقی تکان‌دهنده گیر می‌اندازد. مخاطب در این موقعیت مدام از خود سوال می‌کند که آیا جک و مادرش تا ابد زندانی خواهند ماند؟ ولی این‌طور نیست و ورق برمی‌گردد.

نظر کاربران