عشق تو غم را به من آموخت و من روزگاری است به زنی محتاجم که غمگینم کند؛ همیشه این سطرهای نزار قبانی را نه همچون شعری عاشقانه یا در ستایش زنی، که چون شعری در ستایش اندوه خواندهام. راوی اندوهگین شعر «اندوه» در ادامهی همین سطرها از آغوشی مینویسد که زمانی بوده است و (حالا) نیست، از شرحهشرحه شدن وجودش و از اینکه محتاج است...
مجتبی گلستانی
عشق تو غم را به من آموخت و من روزگاری است به زنی محتاجم که غمگینم کند؛ همیشه این سطرهای نزار قبانی را نه همچون شعری عاشقانه یا در ستایش زنی، که چون شعری در ستایش اندوه خواندهام. راوی اندوهگین شعر «اندوه» در ادامهی همین سطرها از آغوشی مینویسد که زمانی بوده است و (حالا) نیست، از شرحهشرحه شدن وجودش و از اینکه محتاج است...