۱۱:۰۵
شعر سپید، شعر امروز

به انتخاب حمیدرضا اکبری شروه

و من در خون خویش ساکت نگریستم چون چشمان گوسفند کشته‌ای که آسمان آبی را می‌نگرد هنگامی که او را بر شاخه‌ی گالبی پوست می‌کنند و گنجشکی می‌خواند، می‌آید تا در خون لخته، منقاری گلگون کند چیست، همین؟ چیست؟ پاداش گوسفند سربریده که مطبخی را تابان می‌کند زنانی فربه می‌آیند تا پیه دور جگربند او را به هم پرتاب کنند و دل قرمز او را از هم پنهان کنند چون زنان جفاکار در داستان‌های عرب

نظر کاربران