۱۹:۰۲
لانه‌‌ی برفی!

محمد حمید شاهد/ برگردان از زبان اردو: احمد شهریار

پر از غصه نشسته بود. در را باز کرد، وارد خانه شدم، و باز شروع کرد به غر زدن. دخترانم که از دیدنم خوشحال بودند و آماده‌ی دویدن به سمت من، برای عدم مداخله در آن حمله‌ی احتمالی، همان‌جا خشکشان زد. زندگی در آن منطقه‌ی دور افتاده که بهتر بود. حداقل غروب‌ها به موقع برمی‌گشتید خانه. دخترانم همچنان می‌خندیدند، او همچنان غصه می‌خورد و من نمی‌خواستم همان دلیل هرروزه را یک بار دیگر به زبان بیاورم.

نظر کاربران