میگویند، یکی از مردم در قرینهای به خانهای آمد. بامداد از صاحبخانه پرسید که آیا شما حمام دارید؟ مرد نزد زن رفته و گفت که مهمان از ما حمام خواهد. آیا تو دانی حمام چه باشد؟ زن نیز در فکر فرو رفته معنی کلمه ندانست و گفت به مهمان بگوی حمام داشتیم ولی امروز صبح بچهها خوردند. حالا حکایت ماست که آن روزگار در سن ۱۹ سالگی چند ویژهنامهی شعر از من در مجلهی تماشا چاپ شده بود که نمیدانم این آقای منتقد معتقد است که من شعرم را میبایست چاپ میزدم یا خیر؟! حالا کلاهبهسرگذاشتهی خود را قاضی کن که من دهاتی میاندیشم و دهاتی عمل میکنم و با خود تو که بیمنطق به ساقی رفتهای. برمیگردم به داستان حمام که ناچارم به این دوست نادیده که (حتماً هم دیده شده است) و نام مستعار را یدک میکشد که شناخته نگردد.
یارمحمد اسدپور
میگویند، یکی از مردم در قرینهای به خانهای آمد. بامداد از صاحبخانه پرسید که آیا شما حمام دارید؟ مرد نزد زن رفته و گفت که مهمان از ما حمام خواهد. آیا تو دانی حمام چه باشد؟ زن نیز در فکر فرو رفته معنی کلمه ندانست و گفت به مهمان بگوی حمام داشتیم ولی امروز صبح بچهها خوردند. حالا حکایت ماست که آن روزگار در سن ۱۹ سالگی چند ویژهنامهی شعر از من در مجلهی تماشا چاپ شده بود که نمیدانم این آقای منتقد معتقد است که من شعرم را میبایست چاپ میزدم یا خیر؟! حالا کلاهبهسرگذاشتهی خود را قاضی کن که من دهاتی میاندیشم و دهاتی عمل میکنم و با خود تو که بیمنطق به ساقی رفتهای. برمیگردم به داستان حمام که ناچارم به این دوست نادیده که (حتماً هم دیده شده است) و نام مستعار را یدک میکشد که شناخته نگردد.