یارمحمد اسدپور هستم، نامی که پدرم بدون مشورت با مادرم بر من گذاشت، چرا که تاریخ مذکر بود و فمینیستی هم در کار نبود! سال ۱۳۳۰ به این دنیا وارد شدم، به آنجا که کوه بود و آبشار و طبیعت بکر و وحشی سرزمین بختیاری. آن روزگاران تفنگهای تکتیر برنو و بلژیکی به غنیمت گرفته از مزدوران هندی و انگلیسی که دست به دست معامله میشد، چاقو و دشنه زنجانی هم با آن دستههای شاخ پازن همیشه بر پرشالهای سپید که تا سینه بسته میشد، بود. کلاه نمدی خسروی و گیوههای ملکی نجفآبادی و دبیتهای ۲۲۲ حاج علی اکبری هم زبانزد خاص و عام بود. در سال ۱۳۶۰ اولین مجموعهشعرم با نام «برسینه سنگها، بر سنگها نامهها» را به چاپ رساندم و بعد از آن من ماندم و چند دفتر شعر چاپنشده!
روزنامه جنوبگان
یارمحمد اسدپور هستم، نامی که پدرم بدون مشورت با مادرم بر من گذاشت، چرا که تاریخ مذکر بود و فمینیستی هم در کار نبود! سال ۱۳۳۰ به این دنیا وارد شدم، به آنجا که کوه بود و آبشار و طبیعت بکر و وحشی سرزمین بختیاری. آن روزگاران تفنگهای تکتیر برنو و بلژیکی به غنیمت گرفته از مزدوران هندی و انگلیسی که دست به دست معامله میشد، چاقو و دشنه زنجانی هم با آن دستههای شاخ پازن همیشه بر پرشالهای سپید که تا سینه بسته میشد، بود. کلاه نمدی خسروی و گیوههای ملکی نجفآبادی و دبیتهای ۲۲۲ حاج علی اکبری هم زبانزد خاص و عام بود. در سال ۱۳۶۰ اولین مجموعهشعرم با نام «برسینه سنگها، بر سنگها نامهها» را به چاپ رساندم و بعد از آن من ماندم و چند دفتر شعر چاپنشده!