جنگل در سکوت فرو رفته بود. فقط صدای خشخش برگهایی که زیر پایم له میشدند و ورجهورجهی حیوانهای لای درختان شنیده میشد. بعضاً با صدای بادی که لای برگها میپیچید حس میکردم که توی دریا هستم. نزدیکتر که میشدم صدای تبرش را که بیوقفه به درخت میزد میشنیدم. انگار هر بار تبرش را درست وسط سینهی من پایین میآورد. مگر به وقتش نیاورده بود؟! تاپ... تاپ... تاپ
طاهر میرابی/ ترجمه: حبیب لاریان
جنگل در سکوت فرو رفته بود. فقط صدای خشخش برگهایی که زیر پایم له میشدند و ورجهورجهی حیوانهای لای درختان شنیده میشد. بعضاً با صدای بادی که لای برگها میپیچید حس میکردم که توی دریا هستم. نزدیکتر که میشدم صدای تبرش را که بیوقفه به درخت میزد میشنیدم. انگار هر بار تبرش را درست وسط سینهی من پایین میآورد. مگر به وقتش نیاورده بود؟! تاپ... تاپ... تاپ