۱۵:۳۵
جنگل

می مظفر/ ترجمه: فرزدق اسدی

صبح آن روز بود، جنگل مقابل منزل‌مان آرام بود. در این نقطه‌ی نسبتاً دور از شهر، آرامش امری عادی بود. اما این آرامش در زمان جنگ، با خأیی که جنگ به وجود می‌آورد، باعث احساس دل‌تنگی می‌شود. چون مردم یا میان چاردیواری‌هایشان ساکت نشسته‌اند یا از آنجا مهاجرت کرده‌اند. کوچه‌ی ما کوچک و تنگ است. این تنگی گاه باعث دردسر می‌شود. چون با پارک کردن یک ماشین در کنار آن پر می‌شود و داخل آوردن ماشین دیگری را به داخل پارکینگ مشکل می‌کند. اما الآن به علت نبود سوخت، ماشین‌ها دیگر یک قطعه‌ی فلزی تلنبار شده در گوشه‌ی خانه بیش نیستند؛ مثل تلفن و لامپ‌ها. اما به نظرم می‌رسد این تنگی الآن باعث اطمینان خاطر بیشتر می‌شود. زیرا خانه‌های اندک آن اطراف در کنار هم و تنگاتنگ یکدیگر در هم فرو رفته‌اند.

نظر کاربران