قرار بود امشب وسیلههایم را جمع کنم. لباسهایم را دانهدانه تا میکردم. همهی کتابهایم را جمع و جور کردم. یک چیزی این وسط فرق داشت. یک قاب عکس! یک قاب عکس از سرزمین تنومند پدری... این اولین بار بود که برای برگشت به خانه و سپری کردن فرجهی امتحانات، کسی در ترمینال منتظرم نبود. حجم سنگین نبودن پدر را باید در یک قاب با خود به خانه میبردم.
الف. رهبر
قرار بود امشب وسیلههایم را جمع کنم. لباسهایم را دانهدانه تا میکردم. همهی کتابهایم را جمع و جور کردم. یک چیزی این وسط فرق داشت. یک قاب عکس! یک قاب عکس از سرزمین تنومند پدری... این اولین بار بود که برای برگشت به خانه و سپری کردن فرجهی امتحانات، کسی در ترمینال منتظرم نبود. حجم سنگین نبودن پدر را باید در یک قاب با خود به خانه میبردم.