۱۸:۲۴
مارکویتا چرا نمی‌خواهی عاشقم باشی؟

موسی بیدج

صبح است. در شهر سن پترزبورگ باران می‌بارد. به پشت پنجره می‌روم. اما به قول م. آزاد: باران پشت پنجره باران نیست! یاد دیشب می‌افتم. سه بار اتاق عوض کردیم. هر بار با مشکلی روبه‌رو بودیم. بار اول بوی فاضلاب در اتاق پیچیده بود. بار دوم اتاق زیر آشپزخانه بود و کارگران ظرف می‌شستند و پا می‌کوبیدند. هتل پنج‌ستاره که نمی‌تواند چنین مشکلاتی داشته باشد. البته به ما گروه ایرانی‌ها اتاق‌های پشتی رو به ادارات را داده بودند ولی اتاق‌های جلو رو به رودخانه‌ی باشکوه نوا باز می‌شد و هوا و شور و نوایی به مسافران می‌داد. تصمیم بر این شد که گشتی در شهر بزنیم. یکشنبه‌ها تعطیل است و مردم روسیه مانند جمعه‌های خودمان در خانه‌در و استراحت به سر می‌برند. نمی‌دانم غروب یکشنبه‌های آن‌ها دلتنگی غروب جمعه‌های ما را دارد یا نه.

نظر کاربران