نرگس هنوز در هنوز ماند و/ کس خبر نکرد گاه/ نسترن/ در انتظار/ پر کشید گاه/ کوچهی خیال/ دردمی گریزپای یاسفام شد گاه/ خشکنای یک چکاوک غریب سایه را فشرد گاه سنگ خاره هم/ نهان گریست/ گر چه گونه تر نکرد هر چه بود هیچ بودهای به کام سر نکرد و روزگار خیرگی ز سر به در نکرد
م. مؤید
نرگس هنوز در هنوز ماند و/ کس خبر نکرد گاه/ نسترن/ در انتظار/ پر کشید گاه/ کوچهی خیال/ دردمی گریزپای یاسفام شد گاه/ خشکنای یک چکاوک غریب سایه را فشرد گاه سنگ خاره هم/ نهان گریست/ گر چه گونه تر نکرد هر چه بود هیچ بودهای به کام سر نکرد و روزگار خیرگی ز سر به در نکرد