در کودکی کتابی داشتم که بسیار به آن وابسته بودم و دوستش داشتم. کتاب دربارهی یک کلبه بود که روی تپهای کوچک زندگی میکرد. برای من که آن زمان سواد خواندن و نوشتن نداشتم و قاعدتاً با تصاویر کتاب ارتباط برقرار میکردم، تصویرسازیها بسیار تأثیرگذار بود. داستان اینگونه بود که کلبهی کوچک که روی تپه زندگی میکرد، یک روز صبح متوجه حضور تعدادی ماشین حمل وسایل ساختمانسازی در اطراف خود میشود، روز بعد تعداد آنها بیشتر میشود و مقداری آهن و آجر به آن منطقه منتقل میشود.
ساجده سلیمی
در کودکی کتابی داشتم که بسیار به آن وابسته بودم و دوستش داشتم. کتاب دربارهی یک کلبه بود که روی تپهای کوچک زندگی میکرد. برای من که آن زمان سواد خواندن و نوشتن نداشتم و قاعدتاً با تصاویر کتاب ارتباط برقرار میکردم، تصویرسازیها بسیار تأثیرگذار بود. داستان اینگونه بود که کلبهی کوچک که روی تپه زندگی میکرد، یک روز صبح متوجه حضور تعدادی ماشین حمل وسایل ساختمانسازی در اطراف خود میشود، روز بعد تعداد آنها بیشتر میشود و مقداری آهن و آجر به آن منطقه منتقل میشود.