- اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف میزنم! ـ آسمان حرفی از گیسوان لیلی بود! ـ نان و نمک میان گیسوان تهمینه ـ از عصای شکستهی نیچه تا عصر مچالهی لورکا ـ من ما بودم با دو فاعل اضافی ـ سرنادهای میترائیک ـ اَم اَت ـ همهی کلمات در میدان ونک پیاده میشوند! ـ در هر کلمهای آفتاب پنهان است! ـ خلیجی که از هر طرف خاورمیانه است! ـ ادامهی زنی که پلاک خانه را گوشواره کرده است!
سریا داودی حموله
- اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف میزنم! ـ آسمان حرفی از گیسوان لیلی بود! ـ نان و نمک میان گیسوان تهمینه ـ از عصای شکستهی نیچه تا عصر مچالهی لورکا ـ من ما بودم با دو فاعل اضافی ـ سرنادهای میترائیک ـ اَم اَت ـ همهی کلمات در میدان ونک پیاده میشوند! ـ در هر کلمهای آفتاب پنهان است! ـ خلیجی که از هر طرف خاورمیانه است! ـ ادامهی زنی که پلاک خانه را گوشواره کرده است!