ایران در حالی پای به دوران معاصر خود گذاشت که کثرتی از ایدئولوژی های وارداتی و عاریتی و انبوهی از گفتمانهای تروماتیک داخلی آن را محاصره کرده بود نیروهای اجتماعی حامل این ایدئولوژیها و گفتمانها، عناصر مؤثر در انقلاب پنجاه و هفت بودند و بدیهی بود که پس از آن نیز به تأثیر گذاری خود ادامه دهند. کثرت منظومه های معنایی در کنار تکثر نیروهای اجتماعی در فقدان یک تئوری کلان وحدت آفرین ایران بعد از انقلاب را همچون افسانه توراتی «برج بابل»، تبدیل به موزاییکی از جناح بندیهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کرد تا در کنار شکافهای ساختاری - تاریخی ای که داشت معرکه ای از آرا و انبوهه ای از نیروها را ایجاد کند.
محمدرضا مرادی طادی / پژوهنده تاریخ اندیشه سیاسی
ایران در حالی پای به دوران معاصر خود گذاشت که کثرتی از ایدئولوژی های وارداتی و عاریتی و انبوهی از گفتمانهای تروماتیک داخلی آن را محاصره کرده بود نیروهای اجتماعی حامل این ایدئولوژیها و گفتمانها، عناصر مؤثر در انقلاب پنجاه و هفت بودند و بدیهی بود که پس از آن نیز به تأثیر گذاری خود ادامه دهند. کثرت منظومه های معنایی در کنار تکثر نیروهای اجتماعی در فقدان یک تئوری کلان وحدت آفرین ایران بعد از انقلاب را همچون افسانه توراتی «برج بابل»، تبدیل به موزاییکی از جناح بندیهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کرد تا در کنار شکافهای ساختاری - تاریخی ای که داشت معرکه ای از آرا و انبوهه ای از نیروها را ایجاد کند.