۱۲:۴۵
پیش از آن‌که بمب به دانشگاه برسد

سیده زینب حسینی قائم‌مقام

تقریر دانشگاه ذیل پرسش مذکور زمینه‌ای است که برای نزدیک شدن به پاسخ آن به هانا آرنت فیلسوف سیاسی قرن بیستم مراجعه می‌کنیم. آرنت در بحث‌هایش دربارهٔ خشونت، سیاست و حقیقت نشان می‌دهد که خشونتی چون خشونت جنگ می‌تواند ویران کند، خاموش کند و آدمی را به انفعال بکشاند، و به همین دلیل آرنت نشان می‌دهد که خشونت، هرچند می‌تواند در خدمت اهداف سیاسی قرار گیرد، خودْ صورت اصیل سیاست نیست؛ زیرا سیاست در معنای دقیق کلمه از کنش، گفتار و قدرتِ برخاسته از اجتماع انسان‌ها پدید می‌آید، نه از ابزارهای اجبار و تخریب. به این معنا «قدرت و خشونت ضد یکدیگرند». از نظر آرنت، سیاست زمانی پدیدار می‌شود که انسان‌ها در فضای عمومی ظاهر می‌شوند، سخن می‌گویند، داوری می‌کنند و با یکدیگر دست به کنش می‌زنند. خشونت، درست برعکس، جایی سر برمی‌آورد که این قدرتِ برخاسته از کنش و گفتار مشترک آسیب دیده یا فروپاشیده است: «قدرت هنگامی در میان انسان‌ها پدید می‌آید که با هم عمل می‌کنند.». با این معیار، پرسش اصلی دربارهٔ دانشگاه در جنگ این نیست که دانشگاه تا چه اندازه توانسته است «خود را حفظ کند»، بلکه این است که آیا توانسته است امکانی برای ظهور حقیقت، گفت‌وگو و داوری عمومی فراهم آورد یا نه. دانشگاه زمانی به نسبت واقعی با جنگ می‌رسد که جنگ را نه به «حادثه‌ای برای مدیریت» بلکه به «مسئله‌ای برای فهم» تبدیل کند؛ یعنی از دل ترس، ابهام، ملی‌گرایی نمایشی، نادیده گرفتن ارزش ملیت، روایت‌های رسمی و فراموشیِ شتاب‌زده، دعوت نیروی خارجی برای حمله به سرزمین و شروری از این دست امکانی برای اندیشیدن انتقادی بسازد.

نظر کاربران