ارسطو مساله اصلی فلسفه ورزی در اخلاق را پرداختن به اودایمونا یا سعادت میداند. مساله اصلی اخلاق در نظر او یافتن معنا و مفهوم سعادت و مولفههای آن است کاری که وی در اخلاق نیکوماخوس آن را دنبال میکند. در واقع نظریه اخلاقی ارسطو سعادتباوری است. بر این باور، یک بنیان و مبنای واقعی برای زندگی خوب و سعادت وجود دارد که کار فلسفه شناخت آن و به تبع شناخت ارزشهای اخلاقی به عنوان سازوکاری برای تحصیل سعادت آن است. فارابی هم همین روش را دنبال میکند و در التنبیه ابتدا از سعادت و اینکه مشخصههای صوری و محتوایی آن چیست سخن میگوید: «اینکه سعادت یک غایتی است که همگان به آن اشتیاق دارند و آن را به عنوان کمال خود میجویند نیاز به بیان ندارد.» به گفته وی اصل جست و جوی سعادت به عنوان کمال انسان بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. این در واقع سخنی است که ارسطو هم در کتاب اول اخلاق نیکوماخوس آن را بیان میکند.
محسن جوادی
ارسطو مساله اصلی فلسفه ورزی در اخلاق را پرداختن به اودایمونا یا سعادت میداند. مساله اصلی اخلاق در نظر او یافتن معنا و مفهوم سعادت و مولفههای آن است کاری که وی در اخلاق نیکوماخوس آن را دنبال میکند. در واقع نظریه اخلاقی ارسطو سعادتباوری است. بر این باور، یک بنیان و مبنای واقعی برای زندگی خوب و سعادت وجود دارد که کار فلسفه شناخت آن و به تبع شناخت ارزشهای اخلاقی به عنوان سازوکاری برای تحصیل سعادت آن است. فارابی هم همین روش را دنبال میکند و در التنبیه ابتدا از سعادت و اینکه مشخصههای صوری و محتوایی آن چیست سخن میگوید: «اینکه سعادت یک غایتی است که همگان به آن اشتیاق دارند و آن را به عنوان کمال خود میجویند نیاز به بیان ندارد.» به گفته وی اصل جست و جوی سعادت به عنوان کمال انسان بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. این در واقع سخنی است که ارسطو هم در کتاب اول اخلاق نیکوماخوس آن را بیان میکند.