موقن با رویآوری روشمند و آگاهانه به میراث ایدئالیسم آلمانی همواره به نقد رادیکالِ مارکس گرایش داشت و در این راه سرانجام بحران نظریِ مارکسیسم در دو ساحت اقتصادی و فلسفی را بسیار برجسته کرد: از یک سو با رجوع به مناقشات در اندرون اقتصاد سیاسی مارکسیستی (سرافا، کولتی، استدمان، باران و سوییزی) و از سوی دیگر با بازگرداندن مارکس به ریشههای هگلی او، ریشهای که به باور موقن مارکسیسم را از «علم» به «اسطوره» بدل میکرد.
موسی اکرمی
موقن با رویآوری روشمند و آگاهانه به میراث ایدئالیسم آلمانی همواره به نقد رادیکالِ مارکس گرایش داشت و در این راه سرانجام بحران نظریِ مارکسیسم در دو ساحت اقتصادی و فلسفی را بسیار برجسته کرد: از یک سو با رجوع به مناقشات در اندرون اقتصاد سیاسی مارکسیستی (سرافا، کولتی، استدمان، باران و سوییزی) و از سوی دیگر با بازگرداندن مارکس به ریشههای هگلی او، ریشهای که به باور موقن مارکسیسم را از «علم» به «اسطوره» بدل میکرد.