۱۶:۰۵
ماشین کشتار استعماری

پاتریک ولف/ ترجمه جواد دروازیان

مسئله‌ی نسل‌کشی همواره در بحث‌های مربوط به استعمارگر ـ مهاجر وجود دارد. زمین، زندگی است - یا دست‌کم زمین برای زندگی ضروری است. بنابراین، رقابت بر سر زمین می‌تواند - و در واقع اغلب چنین است - رقابتی برای زندگی باشد. با‌این‌حال، این بدان معنا نیست که استعمارگر ـ مهاجر صرفاً شکلی از نسل‌کشی است. در برخی از مکان‌های استعمارگر ـ مهاجر (برای مثال فیجی)، جامعه‌ی بومی توانست - هرچند نه بدون آسیب - مهاجمان و نظام اجتماعی-اقتصادی دگرگون‌‌کننده‌ای را که آنان معرفی کردند، در خود جا دهد. حتی در جاهایی که تصرف زمین به طور کامل انجام شد، مانند استرالیا یا آمریکای شمالی، پیامدهای نسل‌کشانه‌ی استعمارگر ـ مهاجر به شکلی یکسان در زمان یا مکان ظاهر نشد. مالکیت بومی در استرالیا یا حاکمیت سرخ‌پوستان در ایالات متحده شاید آسیب‌زا باشند، اما هرگز همسنگ تأثیر قتل‌عام‌های مرزی نیستند. افزون بر این، نسل‌کشی می‌تواند در غیاب استعمارگر ـ مهاجر نیز رخ دهد. شناخته‌شده‌ترین نسل‌کشی تاریخ، در خود اروپا رخ داده است و نسل‌کشی‌هایی که در ارمنستان، کامبوج، رواندا یا (با نگرانی) دارفور اتفاق افتادند، به‌سختی قابل نسبت دادن به استعمارگر ـ مهاجر هستند. در این مقاله، به‌طور مقایسه‌ای به بررسی رابطه‌ی میان نسل‌کشی و گرایشی در استعمارگر ـ مهاجر که آن را «منطق حذف» می‌نامم، می‌پردازم. استدلال من این است که اگرچه این دو با هم تلاقی یافته‌اند - به این معنا که منطق حذف در استعمارگر مهاجر به شکل نسل‌کشی بروز کرده است – بااین‌حال باید آن‌ها را متمایز از هم دانست. استعمارگر - مهاجر ذاتاً حذف‌‌کننده است، اما الزاماً نسل‌کشانه نیست.

نظر کاربران