۱۵:۴۱
جغرافیای فرهنگی شاهنامه‌ی فردوسی

یامان حکمت تقی‌آبادی

در این نوشتار تلاش دارم از دریچه‌ی جغرافیای ادبی بر جایگاه هویتی ادبیات فارسی تأکیدی دوباره داشته باشم.. این تأکید از این حیث اهمیت دارد که می‌دانیم مطالعات ایران‌شناسی پیوندی ریشه‌دار با جغرافیای ادبیات فارسی، در قصه‌ها و افسانه‌ها و باورهای عامیانه‌ی آن دارد. از حیث نظری هم چون جغرافیا با نام ‌جاها و مکان‌ها سروکار دارد، وجه هویتی مهمی به خود می‌گیرد. مردم جغرافیای ادبیات فارسی نیز از سِند تا خجند، از سُغد تا بدخشان، و از نیشابور و تهران تا شیراز و اصفهان، عمدتاً هویت خود را به مکان‌ها و شخصیت‌های ادبی کهن فارسی پیوند زده‌اند. تقریباً در هر سه کشور فارسی‌زبان، مکان‌های منتسب به شخصیت اسطوره‌ای «رستم» همچنان بحث‌برانگیز است؛ از «تپه‌ی رستم» گرفته تا «آخور رخش» و «محل جنگ‌های رستم» و «محل استراحت رستم» و... که اگرچه شواهد تاریخی هیچ‌کدام از این‌ها را تأیید نمی‌کند اما برای مردم بومی و محلی کاملاً باورپذیر و هویت‌بخش است.

نظر کاربران