تاریخنگاریهای اخیر از این دیدگاه حمایت میکنند که «جنگ تمامعیار» پدیدهای است که مدتها در حال شکلگیری بوده و بهراحتی میتوان آن را به دوران انقلاب فرانسه بازگرداند؛ یا حتی باید آن را نوعی از جنگ دانست که آنقدر به سطح همهی جنگها و درگیریهای تاریخی نزدیک است که هر از گاهی خودبهخود به سطح میآید. اگر این نوع جنگ از زمان انقلاب فرانسه رایجتر شده، دلیلش آن است که در آن مقطع، تواناییهای دولت-ملت مدرن به سطحی از کمال رسید که از آن پس امکان بسیج مؤثر کل جامعه برای جنگ فراهم شد. رهاسازی ظرفیتهای عظیم انسانی و فناورانه برای نابودی، در این نگاه، پدیدهای اجتنابناپذیر و عادی تلقی میشود. جنگ، که ذاتاً عملی خشن و بدون سازش است، بهطور طبیعی بهسوی تشدید و گسترش گرایش دارد. انقلاب فرانسه، در واقع، سیاست را به خدمت جنگ درآورد. ازاینرو، جنگ تمامعیار را نباید صرفاً جنگی بر پایهی انتخاب و طراحی دانست، بلکه باید آن را ضرورتی طبیعی تلقی کرد که پس از رسیدن به مرحلهای خاص از توسعهی اجتماعی-سیاسی، به شکوفایی میرسد.
یان ویلم هونیک/ ترجمه امیرتیمور شیبانی
تاریخنگاریهای اخیر از این دیدگاه حمایت میکنند که «جنگ تمامعیار» پدیدهای است که مدتها در حال شکلگیری بوده و بهراحتی میتوان آن را به دوران انقلاب فرانسه بازگرداند؛ یا حتی باید آن را نوعی از جنگ دانست که آنقدر به سطح همهی جنگها و درگیریهای تاریخی نزدیک است که هر از گاهی خودبهخود به سطح میآید. اگر این نوع جنگ از زمان انقلاب فرانسه رایجتر شده، دلیلش آن است که در آن مقطع، تواناییهای دولت-ملت مدرن به سطحی از کمال رسید که از آن پس امکان بسیج مؤثر کل جامعه برای جنگ فراهم شد. رهاسازی ظرفیتهای عظیم انسانی و فناورانه برای نابودی، در این نگاه، پدیدهای اجتنابناپذیر و عادی تلقی میشود. جنگ، که ذاتاً عملی خشن و بدون سازش است، بهطور طبیعی بهسوی تشدید و گسترش گرایش دارد. انقلاب فرانسه، در واقع، سیاست را به خدمت جنگ درآورد. ازاینرو، جنگ تمامعیار را نباید صرفاً جنگی بر پایهی انتخاب و طراحی دانست، بلکه باید آن را ضرورتی طبیعی تلقی کرد که پس از رسیدن به مرحلهای خاص از توسعهی اجتماعی-سیاسی، به شکوفایی میرسد.