در تاریخ غرب ما شاهد یک نگاه واحد و منسجم به هنر نیستیم. دیدگاه افلاطون دربارهی هنر، که البته در آن زمان هنر به معنای امروزین وجود نداشت، در پاسخ به کسانی بیان شده است که هنر و شعر را تصویر کامل حقیقت میدانستند. یعنی در آن زمان جامعهی یونانی هنر را حاوی حقیقت تلقی میکردند. خود افلاطون هم وقتی شعر را با تقلید یا میمسیس تعریف میکند یعنی همچنان به پیوندی بین حقیقت و هنر قائل است ولی این پیوند را معتبر نمیداند. بعد از افلاطون، شاگردش ارسطو دیدگاه متعادلتری را نسبت به شعر در نظر میگیرد و معتقد است که برخلاف نظر افلاطون، شعر بهرهی بسیاری از حقیقت دارد. در اینجا مراد از شعر تراژدی است که امری گستردهتر از شعر به معنای امروزی را در بر میگیرد؛ اما این تلقی را میتوان به نقاشی و مجسمه و موسیقی هم گسترش دارد.
امیر مازیار
در تاریخ غرب ما شاهد یک نگاه واحد و منسجم به هنر نیستیم. دیدگاه افلاطون دربارهی هنر، که البته در آن زمان هنر به معنای امروزین وجود نداشت، در پاسخ به کسانی بیان شده است که هنر و شعر را تصویر کامل حقیقت میدانستند. یعنی در آن زمان جامعهی یونانی هنر را حاوی حقیقت تلقی میکردند. خود افلاطون هم وقتی شعر را با تقلید یا میمسیس تعریف میکند یعنی همچنان به پیوندی بین حقیقت و هنر قائل است ولی این پیوند را معتبر نمیداند. بعد از افلاطون، شاگردش ارسطو دیدگاه متعادلتری را نسبت به شعر در نظر میگیرد و معتقد است که برخلاف نظر افلاطون، شعر بهرهی بسیاری از حقیقت دارد. در اینجا مراد از شعر تراژدی است که امری گستردهتر از شعر به معنای امروزی را در بر میگیرد؛ اما این تلقی را میتوان به نقاشی و مجسمه و موسیقی هم گسترش دارد.