۹:۱۴
مدافع اخلاق سیاسی؛ ترجمه مدخل ژان ژاک روسو نوشته آلان بلوم در مجلد «تاریخ فلسفه سیاسی»

شروین مقیمی

روسو، قرارداد اجتماعی را با تعابیری پرآوازه آغاز می‌کند: «انسان آزاد زاده شد، و همه جا پای در بند است... این دگرگونی چگونه به وقوع پیوسته است؟ من نمی‌دانم. چه‌چیز می‌تواند این [دگرگونی] را مشروعیت ببخشد؟ من باور دارم که می‌توانم این مسئله را حل کنم». او با این جملات، مشکله‌ی سیاسی را در رادیکال‌ترین شکلش، مطرح می‌سازد و در عین حال این اصل انقلابی را تایید می‌کند که تقریبا همه رژیم‌های موجود، نامشروع هستند. جامعه‌ی مدنی انسان را پای در بند می‌سازد و او را به برده‌ی قانون یا دیگر انسان‌ها تبدیل می‌کند، در حالی که او به مثابه‌ی انسان، آزاد زاده شد، با این حق که آن گونه که دلش می‌خواهد زندگی کند. از آن بیشتر این‌که، جامعه‌ی مدنی، آن‌گونه که اکنون بنیاد نهاده شده است، هیچ مطالبه‌ای در باب موافقتِ اخلاقیِ تبعه‌هایش ندارد؛ این ناعادلانه است. اندیشه سیاسی روسو، از دو جهت، از زمانِ حاضر، فاصله می‌گیرد: آزادیِ سعادتمندانه‌ی انسانِ گذشته، و تأسیس رژیمی در آینده که بتواند به اراده‌ی کسانی که تحت اقتدار آن‌اند، تشبث بجوید.

نظر کاربران