مقدمتاً میتوان گفت داشتن نظریهای در باب امر ملی ضروری به نظر میرسد؛ به این معنا که بدون نظریه نمیتوان مسئلۀ ملیگرایی و امر ملی را حل کرد. به بیان دیگر، کسانی که راجع به امر ملی سخن گفتند دو دسته هستند: دستهای که دارای نظریه هستند مانند دکتر جواد طباطبایی و کسانی که دارای نظریه نیستند. به نظر بنده حتماً باید مسئلۀ امر ملی دارای نظریه باشد؛ چون که از یک طرف در کشوری با مرزهای ملت-دولت زندگی میکنیم؛ و از سوی دیگر وامدار سنت ایرانی و اسلامی هستیم. چه بسا، در خصوص دیدگاه نسبت به امر ملی و ملیگرایی، خروجی این سه در یک راستا نباشد. به یک بیان، ما بین چهار فرهنگ مردد هستیم: فرهنگ ایرانی، فرهنگ اسلامی، فرهنگ شرقی (سوسیالیستی) و فرهنگ غربی (لیبرالیستی). چون تردد بین این چهار فرهنگ وجود دارد، ما نسبت خودمان را با ملیت باید مشخص کنیم و چون تکلیف ما در بین این چهار فرهنگ مشخص نیست، بدون داشتن نظریه نسبت به امر ملی همچنان دارای ابهام خواهیم بود.
صادق حقیقت
مقدمتاً میتوان گفت داشتن نظریهای در باب امر ملی ضروری به نظر میرسد؛ به این معنا که بدون نظریه نمیتوان مسئلۀ ملیگرایی و امر ملی را حل کرد. به بیان دیگر، کسانی که راجع به امر ملی سخن گفتند دو دسته هستند: دستهای که دارای نظریه هستند مانند دکتر جواد طباطبایی و کسانی که دارای نظریه نیستند. به نظر بنده حتماً باید مسئلۀ امر ملی دارای نظریه باشد؛ چون که از یک طرف در کشوری با مرزهای ملت-دولت زندگی میکنیم؛ و از سوی دیگر وامدار سنت ایرانی و اسلامی هستیم. چه بسا، در خصوص دیدگاه نسبت به امر ملی و ملیگرایی، خروجی این سه در یک راستا نباشد. به یک بیان، ما بین چهار فرهنگ مردد هستیم: فرهنگ ایرانی، فرهنگ اسلامی، فرهنگ شرقی (سوسیالیستی) و فرهنگ غربی (لیبرالیستی). چون تردد بین این چهار فرهنگ وجود دارد، ما نسبت خودمان را با ملیت باید مشخص کنیم و چون تکلیف ما در بین این چهار فرهنگ مشخص نیست، بدون داشتن نظریه نسبت به امر ملی همچنان دارای ابهام خواهیم بود.