مفهوم دیکتاتوری یکی از مفاهیم مذموم تاریخ حقوق و سیاست است. تا پیش از پیدایش دولت مدرن در غرب و استقرار نظامهای مبتی بر ارادۀ عمومی، مفهوم دیکتاتوری و شخص دیکتاتور، بزرگترین و منفورترین دشمن حقوق و آزادیهای عمومی بود. پس از تحول تاریخی مفهوم قدرت و تولد پیدایش دولت مدرن در اواخر قرن هفده و خصوصاً اوایل قرن هجده میلادی، نظامهای آزاد مبتنی بر خواست و ارادۀ عمومی صورت ایدهآل حکومت تعریف و در عمل مستقر شد. با گذر زمان و ادارۀ امور بر مبنای ارادۀ عموم، موضوع مشارکت و عدم مشارکت شهروندان در تعیین سرنوشت خود، منجر به تولد دو مفهوم جدید از مفهوم قدیم دیکتاتوری شد؛ دیکتاتوری اکثریت و دیکتاتوری اقلیت. در صورت نخست، مشارکت طیف کمّی بیشتر شهروندان موجب استقرار دولت مبتنی بر خواست اکثریت و در صورت دوم، عدم مشارکت طیف کمی بیشتر شهروندان در تعیین سرنوشت خود، منجر به تکوین و تولد مفهوم منحوس دیکتاتوری اقلیت شد. این دو مفهوم، از آثار سوء تولد اندیشۀ حکومت مردم بر مردم یا حکومت دموکراتیک است که در قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی، شیوۀ مطلوب حکمرانی تلقی میشد.
رضا یعقوبی
مفهوم دیکتاتوری یکی از مفاهیم مذموم تاریخ حقوق و سیاست است. تا پیش از پیدایش دولت مدرن در غرب و استقرار نظامهای مبتی بر ارادۀ عمومی، مفهوم دیکتاتوری و شخص دیکتاتور، بزرگترین و منفورترین دشمن حقوق و آزادیهای عمومی بود. پس از تحول تاریخی مفهوم قدرت و تولد پیدایش دولت مدرن در اواخر قرن هفده و خصوصاً اوایل قرن هجده میلادی، نظامهای آزاد مبتنی بر خواست و ارادۀ عمومی صورت ایدهآل حکومت تعریف و در عمل مستقر شد. با گذر زمان و ادارۀ امور بر مبنای ارادۀ عموم، موضوع مشارکت و عدم مشارکت شهروندان در تعیین سرنوشت خود، منجر به تولد دو مفهوم جدید از مفهوم قدیم دیکتاتوری شد؛ دیکتاتوری اکثریت و دیکتاتوری اقلیت. در صورت نخست، مشارکت طیف کمّی بیشتر شهروندان موجب استقرار دولت مبتنی بر خواست اکثریت و در صورت دوم، عدم مشارکت طیف کمی بیشتر شهروندان در تعیین سرنوشت خود، منجر به تکوین و تولد مفهوم منحوس دیکتاتوری اقلیت شد. این دو مفهوم، از آثار سوء تولد اندیشۀ حکومت مردم بر مردم یا حکومت دموکراتیک است که در قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی، شیوۀ مطلوب حکمرانی تلقی میشد.