اولین روزی که به کلاس اندیشهی سیاسی در قرن بیستم رفتم، با استادی کوتاهقد با موهای جوگندمی کوتاه و سیخسیخ روبهرو شدم که در همان نگاه اول عجیب به نظر میآمد. آرام و شمرده حرف میزد و انگار میخواست هر کلمهای را در جای مناسب خود به کار ببرد. بارزترین تصویری که دانشجویان دکتر اکبر از ایشان در ذهن دارند، استادی است که به هنگام درس دادن در عرض کلاس، جلوی تختهسیاه قدم میزد و با چشمان بسته - شاید برای به خاطر آوردن مطالب - به شیوهی کسی که املا میگوید، درس میداد و همه موظف بودند مطالب را یادداشت کنند. میتوانستی بنشینی و چیزی را یادداشت نکنی، ولی از آنجایی که در روز امتحان عین گفتههای خود را میخواست، عقل حکم میکرد که «مثل بچهی آدم» همه را دقیق یادداشت کنی. حافظهای قوی داشت و دانش سیاسی را به شیوهای دایرهالمعارفی از بر داشت. این امر باعث میشد که کلاس ایشان به صورت بارش دادهها و اطلاعات باشد. گاهی هم برای اطمینان خاطر یا شاید به رخ کشیدن دانش خویش سؤال میکرد: «کس دیگری هم این نکات را به شما گفته است؟»
علی مرشدیزاد
اولین روزی که به کلاس اندیشهی سیاسی در قرن بیستم رفتم، با استادی کوتاهقد با موهای جوگندمی کوتاه و سیخسیخ روبهرو شدم که در همان نگاه اول عجیب به نظر میآمد. آرام و شمرده حرف میزد و انگار میخواست هر کلمهای را در جای مناسب خود به کار ببرد. بارزترین تصویری که دانشجویان دکتر اکبر از ایشان در ذهن دارند، استادی است که به هنگام درس دادن در عرض کلاس، جلوی تختهسیاه قدم میزد و با چشمان بسته - شاید برای به خاطر آوردن مطالب - به شیوهی کسی که املا میگوید، درس میداد و همه موظف بودند مطالب را یادداشت کنند. میتوانستی بنشینی و چیزی را یادداشت نکنی، ولی از آنجایی که در روز امتحان عین گفتههای خود را میخواست، عقل حکم میکرد که «مثل بچهی آدم» همه را دقیق یادداشت کنی. حافظهای قوی داشت و دانش سیاسی را به شیوهای دایرهالمعارفی از بر داشت. این امر باعث میشد که کلاس ایشان به صورت بارش دادهها و اطلاعات باشد. گاهی هم برای اطمینان خاطر یا شاید به رخ کشیدن دانش خویش سؤال میکرد: «کس دیگری هم این نکات را به شما گفته است؟»