مفهوم حق بهخصوص پس از ظهور مدرنیته به یکی از بنیادینترین مفاهیم حیات فکری انسان بدل شده است. در جهان معاصر روزی نیست که در کتابها، روزنامهها، سخنرانیها و اخبار با عباراتی چون حقوق بشر، حق رأی، حق مالکیت، حق آزادی مطبوعات، حق حیوانات و... مواجه نشویم. این حاکی از آن است که در جهان ما هرگونه بحث اجتماعی و سیاسی جدی نمیتواند جز با تأمل بر مفهوم حق شکل بگیرد. مفهوم «حق» (در زبان فارسی) و معادلهایش در زبانهای اروپایی (right, droit, reght, jus, diritto) چنان مفهوم پیچیده و تاریخمندی است که پژوهشگران دهها تعریف برای آن احصا کردهاند. بااینحال، در کلیترین حالت، میتوان سه معنا یا به طور دقیقتر کارکرد اصلی را برای مفهوم حق برشمرد. معنای اخلاقی یا هنجاری. مثلاً زمانی که میگوییم «حق این است که همۀ افراد برابر باشند»، با ارجاع به مفهوم عدالت، از مفهوم حق به منزلۀ یک ایدئال اخلاقی سخن میگوییم. در واقع در این معنا حق را کار درست و ناحق را کار نادرست تلقی میکنیم.
مسعود آذرفام
مفهوم حق بهخصوص پس از ظهور مدرنیته به یکی از بنیادینترین مفاهیم حیات فکری انسان بدل شده است. در جهان معاصر روزی نیست که در کتابها، روزنامهها، سخنرانیها و اخبار با عباراتی چون حقوق بشر، حق رأی، حق مالکیت، حق آزادی مطبوعات، حق حیوانات و... مواجه نشویم. این حاکی از آن است که در جهان ما هرگونه بحث اجتماعی و سیاسی جدی نمیتواند جز با تأمل بر مفهوم حق شکل بگیرد. مفهوم «حق» (در زبان فارسی) و معادلهایش در زبانهای اروپایی (right, droit, reght, jus, diritto) چنان مفهوم پیچیده و تاریخمندی است که پژوهشگران دهها تعریف برای آن احصا کردهاند. بااینحال، در کلیترین حالت، میتوان سه معنا یا به طور دقیقتر کارکرد اصلی را برای مفهوم حق برشمرد. معنای اخلاقی یا هنجاری. مثلاً زمانی که میگوییم «حق این است که همۀ افراد برابر باشند»، با ارجاع به مفهوم عدالت، از مفهوم حق به منزلۀ یک ایدئال اخلاقی سخن میگوییم. در واقع در این معنا حق را کار درست و ناحق را کار نادرست تلقی میکنیم.