نوشتار پیش رو حاوی تلاشی است برای فهم و تقریر برخی وجوه حضور پربسامد فقه در سنت ایرانی. مدعای نوشتار آن است که فقه، خلاف آمدِ عادتِ ذهنِ معاصرتزده ما، جایگاهی کانونی و کارکردی تعیینکننده در سنت ایرانی دارد؛ هرچند شوربختانه امروزه روز دانش در گردش نزد ما، از علوم انسانی برآمده از سنت اروپایی و تجربه غربیان گرفته تا علوم مدرسی غرقه در زیست سنتی خود و فرومانده در وجوه ایستاری و هنجاری آن، بضاعت نظری و ظرفیت روششناختی لازم برای بازگشتی تطورپژوهانه و بروننگر به این سنت را در چنته ندارد. مشخصا دانش جاری و ساری نزد ما از پس توضیح دلالتهای پروپیمان فقه در کانون سنت درازدامن ایرانی، که فهم آن زمینهساز اندیشیدن به جوانب تجدد ایرانی و پی افکندن رویکردی آگاهانه و فاعلانه به آن است، برنمیآید.
عبدالمجید مبلغی
نوشتار پیش رو حاوی تلاشی است برای فهم و تقریر برخی وجوه حضور پربسامد فقه در سنت ایرانی. مدعای نوشتار آن است که فقه، خلاف آمدِ عادتِ ذهنِ معاصرتزده ما، جایگاهی کانونی و کارکردی تعیینکننده در سنت ایرانی دارد؛ هرچند شوربختانه امروزه روز دانش در گردش نزد ما، از علوم انسانی برآمده از سنت اروپایی و تجربه غربیان گرفته تا علوم مدرسی غرقه در زیست سنتی خود و فرومانده در وجوه ایستاری و هنجاری آن، بضاعت نظری و ظرفیت روششناختی لازم برای بازگشتی تطورپژوهانه و بروننگر به این سنت را در چنته ندارد. مشخصا دانش جاری و ساری نزد ما از پس توضیح دلالتهای پروپیمان فقه در کانون سنت درازدامن ایرانی، که فهم آن زمینهساز اندیشیدن به جوانب تجدد ایرانی و پی افکندن رویکردی آگاهانه و فاعلانه به آن است، برنمیآید.