نام پرآوازۀ دکتر ازغندی را زمانی که وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در سال 1369 شدم، شنیدم و همیشه از جدیت و سختگیری که به آن شناخته میشدند، بر خود میلرزیدم، تا اینکه برای اولینبار به دانشجویی در کلاسهای استاد در دوره دکتری مفتخر شدم. تجربه مستقیم، نزدیک و رودررو با استاد بر تصورات دورانی که جوانتر بودم، صحه نهاد اما ترس را از دل و جانم زدود. آنچه در ایشان برایم هویدا گشت و جذاب آنکه بسیار پرصلابت، جدی و سختگیر همانند آنچه از قریب یک دهه پیش شنیده بودم، و در عین حال وی را بسیار خوشمشرب یافتم و اینجا بود که صمیمیت با استاد جای هراس جوانی و چهبسا کودکانه را گرفت.
فاطمه سلیمانی
نام پرآوازۀ دکتر ازغندی را زمانی که وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در سال 1369 شدم، شنیدم و همیشه از جدیت و سختگیری که به آن شناخته میشدند، بر خود میلرزیدم، تا اینکه برای اولینبار به دانشجویی در کلاسهای استاد در دوره دکتری مفتخر شدم. تجربه مستقیم، نزدیک و رودررو با استاد بر تصورات دورانی که جوانتر بودم، صحه نهاد اما ترس را از دل و جانم زدود. آنچه در ایشان برایم هویدا گشت و جذاب آنکه بسیار پرصلابت، جدی و سختگیر همانند آنچه از قریب یک دهه پیش شنیده بودم، و در عین حال وی را بسیار خوشمشرب یافتم و اینجا بود که صمیمیت با استاد جای هراس جوانی و چهبسا کودکانه را گرفت.