۱۴:۱۵
جنگ‏ امام و خواجه با اسماعیلیه؛ نگاهی به فلسفۀ اسماعیلی در عصر کلاسیک

مهدی فدایی مهربانی

طبق افسانه‌‏ای معروف که خواجه رشیدالدین فضل‌الله ‏همدانی در مجلد اسماعیلیان جامع‌‏التواریخ آورده و ادوارد فیتزجرالد آن را در مقدمۀ خویش بر تصحیح رباعیات خیام نقل کرده است، خواجه نظام، خیام و حسن صباح سه یار دبستانی بوده‌‏اند که در کودکی هم‏درس بوده و با همدیگر میثاق بستند تا در آینده پشتیبان یکدیگر باشند. آنان «خون یکدیگر بخوردند و عهد کردند که از ما هرکدام که به درجۀ بزرگ و مرتبۀ عالی رسد، دیگران را تقویت و تربیت کند.» هنگامی که خواجه نظام به وزارت سلجوقیان رسید، خیام بنا به عهد کودکی به خدمت نظام‏الملک رفت؛ خواجه نظام به خیام تولیت نیشابور را پیشنهاد داد، اما خیام که اهل خِرد و درایت بود، پاسخ داد: «سودایِ ولایت‏داری و امرونهی عوام ندارم، مرا بر سبیل مشاهره و مسانهه، ادراری وظیفه فرمای! نظام‌‏الملک او را ده‏‌هزار دینار ادرار کرد از محروسۀ نیشابور که سال به سال بی‏تبعیض و تنقیص ممضی و مجری دارند.» حسن صباح نیز از شهرری به خدمت خواجه نظام رفته و می‏گوید: «الکَریمُ إذا وَعدَ وَفا؛ نظام‏الملک گفت: تولیتِ ری یا از آنِ اصفهان اختیار فرمای. [امّا] سیّدنا همّتی عالی داشت، بدان مقدار قانع و راضی نشد و قبول نکرد، چه توقع وزارت می‏داشت.» نظام‌‏الملک به او می‏گوید «مدتی ملازمت حضرت سلطان نمای» اما پس از مدتی از او به تنگ آمده و «چون دانست که طالب وزارت است و قصد جاه و مرتبۀ او دارد، از او احتراز و انحدار می‏نمود.»

نظر کاربران