طبق افسانهای معروف که خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی در مجلد اسماعیلیان جامعالتواریخ آورده و ادوارد فیتزجرالد آن را در مقدمۀ خویش بر تصحیح رباعیات خیام نقل کرده است، خواجه نظام، خیام و حسن صباح سه یار دبستانی بودهاند که در کودکی همدرس بوده و با همدیگر میثاق بستند تا در آینده پشتیبان یکدیگر باشند. آنان «خون یکدیگر بخوردند و عهد کردند که از ما هرکدام که به درجۀ بزرگ و مرتبۀ عالی رسد، دیگران را تقویت و تربیت کند.» هنگامی که خواجه نظام به وزارت سلجوقیان رسید، خیام بنا به عهد کودکی به خدمت نظامالملک رفت؛ خواجه نظام به خیام تولیت نیشابور را پیشنهاد داد، اما خیام که اهل خِرد و درایت بود، پاسخ داد: «سودایِ ولایتداری و امرونهی عوام ندارم، مرا بر سبیل مشاهره و مسانهه، ادراری وظیفه فرمای! نظامالملک او را دههزار دینار ادرار کرد از محروسۀ نیشابور که سال به سال بیتبعیض و تنقیص ممضی و مجری دارند.» حسن صباح نیز از شهرری به خدمت خواجه نظام رفته و میگوید: «الکَریمُ إذا وَعدَ وَفا؛ نظامالملک گفت: تولیتِ ری یا از آنِ اصفهان اختیار فرمای. [امّا] سیّدنا همّتی عالی داشت، بدان مقدار قانع و راضی نشد و قبول نکرد، چه توقع وزارت میداشت.» نظامالملک به او میگوید «مدتی ملازمت حضرت سلطان نمای» اما پس از مدتی از او به تنگ آمده و «چون دانست که طالب وزارت است و قصد جاه و مرتبۀ او دارد، از او احتراز و انحدار مینمود.»
مهدی فدایی مهربانی
طبق افسانهای معروف که خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی در مجلد اسماعیلیان جامعالتواریخ آورده و ادوارد فیتزجرالد آن را در مقدمۀ خویش بر تصحیح رباعیات خیام نقل کرده است، خواجه نظام، خیام و حسن صباح سه یار دبستانی بودهاند که در کودکی همدرس بوده و با همدیگر میثاق بستند تا در آینده پشتیبان یکدیگر باشند. آنان «خون یکدیگر بخوردند و عهد کردند که از ما هرکدام که به درجۀ بزرگ و مرتبۀ عالی رسد، دیگران را تقویت و تربیت کند.» هنگامی که خواجه نظام به وزارت سلجوقیان رسید، خیام بنا به عهد کودکی به خدمت نظامالملک رفت؛ خواجه نظام به خیام تولیت نیشابور را پیشنهاد داد، اما خیام که اهل خِرد و درایت بود، پاسخ داد: «سودایِ ولایتداری و امرونهی عوام ندارم، مرا بر سبیل مشاهره و مسانهه، ادراری وظیفه فرمای! نظامالملک او را دههزار دینار ادرار کرد از محروسۀ نیشابور که سال به سال بیتبعیض و تنقیص ممضی و مجری دارند.» حسن صباح نیز از شهرری به خدمت خواجه نظام رفته و میگوید: «الکَریمُ إذا وَعدَ وَفا؛ نظامالملک گفت: تولیتِ ری یا از آنِ اصفهان اختیار فرمای. [امّا] سیّدنا همّتی عالی داشت، بدان مقدار قانع و راضی نشد و قبول نکرد، چه توقع وزارت میداشت.» نظامالملک به او میگوید «مدتی ملازمت حضرت سلطان نمای» اما پس از مدتی از او به تنگ آمده و «چون دانست که طالب وزارت است و قصد جاه و مرتبۀ او دارد، از او احتراز و انحدار مینمود.»