ماجرای روشنفکری در دوره جدید تاریخ ایران، از جمله غیرایرانیترین ماجراها است. به ویژه پس از نضج و گسترش مرام چپزده حزب توده در رگ و پی روشنفکران، کمترین پیوستگی بین ذهنیت روشنفکران ایرانی و مفهوم ایران وجود داشته است. چیزی که از آن تحت عنوان «غیبت ملیت ایرانی در روشنفکری ایران» یاد میشود، تنها به متفکران چپگرا اختصاص ندارد، بلکه منتقدان آنها، اعم از اسلامگرایان و راستگرایان نیز در عزل نظر مدوامی از مسئله ایران نظرورزی داشتهاند. اگر روشنفکران چپ به سوسیالیسم میپرداختند، روشنفکران راست نیز به توسعه و تجدد نظر داشتند و در سوی دیگر روشنفکران اسلامگرا به نهاد دین و ضرورت اصلاح آن میپرداختند و «ایران» در هیچ یک از سه شعبه روشنفکری وطنی جایی نداشت. با پیروزی انقلاب 1357 نیرویی هر چند نحیف و حاشیهای شکل گرفت که با نقد مارکسیسم تلاش داشت، دو شعبه دیگر روشنفکری را در خود بپروراند. ماجرای تولد روشنفکری دینی و سربرآوردن عبدالکریم سروش در میانه میدانی که یک سوی آن دین و سوی دیگرش قرائت راستگرایانه از مدرنیته قرار دارد رخ میدهد. پرپیدا است که در این رخداد نیز همچنان جای خالی ایده ایران تداوم دارد.
حامد زارع
ماجرای روشنفکری در دوره جدید تاریخ ایران، از جمله غیرایرانیترین ماجراها است. به ویژه پس از نضج و گسترش مرام چپزده حزب توده در رگ و پی روشنفکران، کمترین پیوستگی بین ذهنیت روشنفکران ایرانی و مفهوم ایران وجود داشته است. چیزی که از آن تحت عنوان «غیبت ملیت ایرانی در روشنفکری ایران» یاد میشود، تنها به متفکران چپگرا اختصاص ندارد، بلکه منتقدان آنها، اعم از اسلامگرایان و راستگرایان نیز در عزل نظر مدوامی از مسئله ایران نظرورزی داشتهاند. اگر روشنفکران چپ به سوسیالیسم میپرداختند، روشنفکران راست نیز به توسعه و تجدد نظر داشتند و در سوی دیگر روشنفکران اسلامگرا به نهاد دین و ضرورت اصلاح آن میپرداختند و «ایران» در هیچ یک از سه شعبه روشنفکری وطنی جایی نداشت. با پیروزی انقلاب 1357 نیرویی هر چند نحیف و حاشیهای شکل گرفت که با نقد مارکسیسم تلاش داشت، دو شعبه دیگر روشنفکری را در خود بپروراند. ماجرای تولد روشنفکری دینی و سربرآوردن عبدالکریم سروش در میانه میدانی که یک سوی آن دین و سوی دیگرش قرائت راستگرایانه از مدرنیته قرار دارد رخ میدهد. پرپیدا است که در این رخداد نیز همچنان جای خالی ایده ایران تداوم دارد.